خرید بک لینک
زمستان از منظر شاعران مازندرانی بهاره لاله زاره من نمیرم تابستون فصل کاره من نمیرم پاییز جم هاکنم قوت زمستون زمستون ورف و واء من نمیرم زِمسّون شِه هوا ره گوم بَکِرده شه بِمه بورده راه ره گوم بَکِرده ناورف و وارشی نا سوز و سِرما یَخ و لیلِک شه جاره گوم بَکِرده خاطره صابری زِمسّون مه بِهار بیّه بِمویی غَم وغِرصه کِنار بیّه بمویی هَمیشِک دَووشی مه دلِ کنار خشی مسّه قطار بیّه بمویی خاطره صابری اِسا تَن بموئه سردِ زمسّون نِخاری تن بمو به سونِ تیهون رَسِن وَندِمبه و دوش گیرمه هیمه بخاری هیمه ای سِرخ کنده دیمه خاطره صابری میا بَیته هِوا چَنده خِجیره زِمسون وَرف و وا چَنده خِجیره بِخاری هیمه تَش ٬ چایی وِنه سَر صِوایی لَله وا چَنده خِجیره خاطره صابری زمسّونه وسار، کمبه ته خاطر ونه دور ره حصار، کمبه ته خاطر اگه لیلگ دونده چاچکله بن ونوشه ره ویشار، کمبه ته خاطر علیزاده افروزی ته وسه بیقرار بیمه نموئی دتا چش انتظار بیمه نموئی میون ورف و سرمای زمسّون ته وسه خشکه داربیمه نموئی نعمت الله احسانی بنافتی ورفه پیری ته سر و روره بَیته زمونه هم ته چِشِ سوره بَیته زِمِسّون اِسپه ریش بَیّه ته واری غِرصه تا ته کلکِ چو ره بَیته هادی اکبری خرابه منزل ره سو کمبه بهی دل و دل خنه ره نو کِمبه بهی آفتاب وومبه، سو دمبه دشت و کوه ره یخ زمستون ره او کمبه بهی گالشی هاکردمه کوه و

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:38

چِکِل ته وَر پَهلی دَنییه چپون اِشکار بورده وِرگ کِل دِنه نماشون گالش هیرا هیرا بَیِّه خاموش چِکِل تینار بَیّه ندارنه مهمون علی خانی دی نود و شش ترجمه در اطراف کوهستان چوپان نیست بز کوهی رفت و گرگ غروب زوزه می کشد سر و صدای گالش هم خاموش شد همگی رفتند، کوهستان تنها شد و مهمان ندارد

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:38

ویشهی گَتِ اِزدار گوم بَهییه وِنه شِلِکِ نمدار گوم بَهییه ویشه ره لَم بَیته راه ره دَوِسّه نواجِش هاده، مِرسدار گوم بَهییه شعر : ؟ برگردان فارسی / علی خانی درخت آزاد جنگل گم شد درخت جوان نمدار گم شد جنگل را بوتههای تمشک پوشاند و راه بسته شد ناله سر دهید، درخت راش هم گم شد

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:38

داستان دزدیده شدن خودروی جهان پهلوان تختی تختی یک ماشین بنز ۱۷۰ سبزرنگ داشت. همیشه برای تعمیر به تعمیرگاه نادر میآمد که مالکانش دو شریک بودند به نامهای علی و آوانس. مردمی که گرفتاری یا مشکلی داشتند برای تختی نامه می نوشتند و به صاحبان این تعمیرگاه می دادند تا به دست تختی برسانند. آقای حیدری می گوید: یک روز در این تعمیرگاه نشسته بودیم که تختی بدون ماشینش آمد. گفتیم ماشین کو؟ آقا تختی گفت: دیشب ماشین را دزدیدند. آوانس با شنیدن این حرف گفت: آقا موقع رفتن ماشین منو ببر تا ببینم چه خواهد شد. یک هفته بعد، در تعمیرگاه نادر بودیم که چند نامه به تختی دادند. پهلوان در حالی که یکی از نامه ها را میخواند، یک دفعه خنده بلندی کرد و گفت: نامه آقا دزده است! نوشته ماشینت مقابل شیر پاستوریزه پارک شده و شرمنده ام که ماشینت رو دزدیدم. به همراه تختی به محلی که سارق گفته بود رفتیم. ماشین آنجا بود، تختی دور ماشین چرخید و گفت: لاستیکها، تودوزی، ضبط و همه چیز ماشین نو شده! سارق بعد از اینکه فهمیده بود ماشین جهان پهلوان تختی رو دزدیده از کارش پشیمون شده و برای عذرخواهی همه چیز ماشین رو نو کرده بود. بعد که سوار ماشین شدیم، تختی گفت: عمو حیدر! بیا مبلغی که برای ماشین من خرج شده را به خیریه بدهیم. در واقع تختی هر وقت می توانست به مردم خدمت میکرد. حتی زمانی که چنین اتفاقی برای او افتاد. در یک کلمه بگو

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:38

هیمِه کِمبه کِله ره گرم هاکِنِم چو هایته دَسّ و لینگ ره نَرم هاکِنِم پِلا بَپِجِم و چایی دَم هادِم شه ره تا دَرِمبه سرگرم هاکِنِم شعر : نعمت الله احسانی بنافتی برگردان فارسی / علی خانی هیزم جمع کنم تا اجاق را روشن و گرم کنم تا دست و پایم را که بخاطر سرما مانند چوب شدند نرم کنم روی اجاق برنج بپزم و چایی دم کنم تا زمانی که حیات دارم خودم را به نوعی سرگرم کنم

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 2:38

پِیِرونِ روستایی وِسته ته لینگ، لاستیک کَلوش، ته دور بَگِردِم کَمِلِّ هایتی دوش، ته دور بَگِردِم ته تَن پوش هسته پینه بَزه شِلوار ته تِکِ خنده روش، ته دور بَگِردِم ترجمه برای پدران روستایی کفش لاستیکی پوشیدی، دورت بگردم کاه را به دوش میکشی، دورت بگردم شلوارِ وصلهدار به تنت کردی خنده بر لبانت جاریست، دورت بگردم شعر : علیخانی آذر نود و شش

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31

معنی کلمات و اصطلاحات مازندرانی در عکس نوشته صِوی سَری : اول صبح تاجندی : دواندن، تاختن ویشه وری : سمت جنگل خونِش : آواز خواندن توره چِمر : صدای تبر پیته : می پیچید هیمه : هیزم کشیمی : می کشیدیم باربَن : طنابی کلفت و بلند جهت بستن باری که در دو طرف پالان آویزان است کَشی : بندی که با آن بار را پشت اسب می بندند.

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31


پوس کلا poos kelaa

کلاه پوستی - کلاه پشمی چوپان و گالش


برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31

مه پی یر لینگ هلا چکمه دره جان مار کمرم چادر دوسه مه برار خونش هم کتولیِ مه خواخر تنیرسر بَل دنه دیمّه اره من دهاتیمه پشت کو جا بمومه اِفتابم صواحی سر پشت کو جا درانه شعر: کاظم صداقتی

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31

پیامد عدم بارش برف و باران چشمه هایی که تا چن سال پیش آب داشتند و باعث رونق دامداری و کشاورزی بودند اما متاسفانه به خاطر خشکسالیهای اخیر همه خشک شدند. البته تعداد این چشمه ها در اطراف روستای دادوکلا زیاد بود که من از چند تاشون عکس گرفتم اونا هم یاخشک شدند یا در حال خشک شدن هستند. چشمه های بقیه روستاهای دهستان بنافت هم همین شرایط را دارند.

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31

کوله ره دوش هایرم مِن بورم چِکِل کِمه بسازم و هاکنم مَنزِل چِکِل تِسِّه بارِم مِن شعر و غَزِل شه غَمِ دِلِّ بارم کوهِ بِلبِل شعر: علی خانی دی نود و شش ترجمه کولهپشتیام را بردارم و به سمت کوه بروم کلبهای بسازم و آنجا سکونت کنم برای کوه شعر و غزل بِسُرایم غم دلم را برای بلبل کوه بازگو کنم

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:31

روی تصویر کلیک کن تا واضح ببینی ملاره ماه هوا وا زنده وارش همه جا زرد و سرخ سردی و سوزش مرس و ممرز سردی جه زنّه نالش پیرِ دار لخت بَیّه وه کنده خونش ترجمه ملاره ماه هوا باد و باران می زند همه جا زرد وسرخ، همراه با سرما و سوزش است درخت راش و ممرز بخاطر سرما ناله می کنند درخت پیر برگهایش ریخت و از سرما می لرزد ( ملاره ماه= یکی از ماههای تبری) شعر : علیخانی نهم آذر نود و شش به یاد زلزلهزدگان استان کرمانشاه که این روزها با سرما دست و پنجه نرم می کنند.

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

لَمپا ره تِسته سو کِمبه دَگردی تَشی سِمبار ره او کِمبه دَگردی سِرخ گل ره سِرپیش تِسته کارمبه سِره خِنه ره نو کِمبه دَگردی ترجمه چراغ گردسوز را برایت روشن می کنم تا تو برگردی داخل سماور ذغالی آب میریزم و روشنش می کنم تا تو برگردی داخل حیاط، گل سرخ را برایت می کارم و به تو هدیه میدهم به سر و وضع خانهام رسیدگی و تمیزش میکنم تا تو بگردی شعر: علیخانی آذر نود و شش

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

یِلاقِ خِنهها بَینه ویلایی یِلاقِ ماشینا بَینه فِراری زمین دارِ دیروز بَیّه سَمِندار یِلاقیِ اَمروز بَیّه سرایدار ترجمه خانههای ییلاق ویلایی شدند در ییلاق ماشینهای فِراری تردد می کنند(فراری، نوعی ماشین میلیاردی) ییلاقی یا زمیندار دیروزی، با پول فروش زمین، ماشین سمند خرید ییلاقی امروزی، به دلیل بیکاری سرایدار خانههای ویلایی سرمایه داران شد شعر : علیخانی آذر نود و شش

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

« چِکل وِسته » سبزِ مِکنا جه بَیتی شه رو ره زردِ لِچک جه بَیتی شه ابرو ره اِسپه چارقدِّ هاکِردی پَندونی ته ناز جِلا هِدا مه چِشِ سو ره ترجمه « برای کوه ، در وصف کوه » با روسری سبز صورتت را پوشاندی با روسری زرد ابروانت را پوشاندی با روسری سفید سر و گردنت را پوشاندی ناز و عشوهی تو به چشمانم روشنایی بخشید پندونی: شکلی از بستن روسری در قدیم زنان مازندرانی با روسری بزرگی سر و گردن و قسمتی از بالا تنه را می پوشاندند که به این نوع پوشش یا بستن روسری پندونی می گفتند. شعر : علیخانی آذر نود و شش

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

benaft.blog.ir @benaft11 کال چرم (kaal charm) چارق – پای پوش چرمی که از رو آن را با بندی می بندند و جنس آن از پوست گاو می باشد. روش درست کردن کال چرم روی پوست تازه گاو نمک بپاشید سپس آن را زیر نور آفتاب خشک کنید و در ابعاد مورد نیاز برش دهید. چرم برش داده را با آب خیس کنید و به وسیله چاقو اطراف آن را سوراخ کنید. بند کفش را از چرم درست کنید و از داخل سوراخهای ایجاد شدهی اطراف چرم رد کنید سپس آن را بپوشید. در گذشته پا را به وسیله یک پارچه پشمی (شره) از پنجه تا ساق می بستند سپس کال چرم را می پوشیدند. در بعضی از مناطق پشم گوسفند را به وسیله ابزاری (کتلوم) به نخ تبدیل می کردند و به عنوان بند کال چرم استفاده می کردند.

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

اَمشو یلدا هسته باریم، بَخندیم کینه و دِشمنی ره دور بَشندیم فقط از خِشی و دلخِشی باریم غم و اندوه ره پِشت خِنه دَوندیم ترجمه امشب شب یلداست، حرفهای خوب بزنیم و بخندیم کینه و دشمنی را دور بریزیم فقط از خوشی و خاطرات خوش صحبت کنیم غم و اندوه را پشت خانههامون ببندیم و نگذاریم وارد خانه شوند شعر : علیخانی ۹۶/۹/۳۰

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

به نام خداوند اخلاق و دانش که داده به ما هوش و عقل و بینش اگر بار گران بودم، رفتم اگر نامهربان بودم، رفتم ببخشید گر عذاب دادم شما را براتون نگران بودم، رفتم عرض سلام و ادب و احترام، خدمت همکاران بزرگوار، اولیای محترم و دانش آموزان عزیز بعد از سی سال خدمت در وزارت آموزش و پرورش، بالاخره به درجه بازنشستگی نائل شدم. در طی این مدت سعی کردم چهار اصل مهم را در زندگی شغلیام بیشتر از دیگر مسائل رعایت کنم. ۱- نظم و انضباط ۲- عمل به شعار پیشگیری ۳- ارزش قائل شدن برای اخلاقیات و علم و دانش به یک نسبت مساوی ۴- عمل گرایی در کارها * نظم اولین قانون آسمانی است. زیرا جهان بر پایهی نظم استوار شده است. بنابراین سعی کردم به طور نسبی در برقراری نظم و انضباط در مدرسه کوشا باشم چون اعتقاد دارم نظم از هدر رفت عمر جلوگیری می کند، انسان را از سردرگمی نجات میدهد، به زندگی صفا و رونق میبخشد، کارها به آسانی انجام میپذیرند و انسان وامانده و خسته نمی شود. *میگویند پیشگیری بهتر از درمان است. یا علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. جلوی هر کار خطایی را به موقع گرفتن هنر است، نه اینکه بگذاریم اتفاق ناخوشایند بیفتد و بعد چندین نفر را درگیر حل آن مشکل کنیم شاید آن مشکل به سرانجام مطلوب برسد یا نرسد. بنابراین می توان با کنترل کردن، مراقبت کردن، وقت گذاشتن

برچسب: نویسنده: میلاد صفری تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی